اون از تو زرنگ تر
.
بی احساسی مرد
درباره وبلاگ
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
آرشيو وبلاگ
خبرنامه

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

جستجو

شنبه 26 آبان 1397 :: 19:42

مرد ایرانی بالای سر باربد رفت و با ناراحتی گفت:
- باربد تو تنها کسی هستی که دلم نمی خواد این معامله رو باهاش بکنم. ولی مگه چاره ای جز این دارم؟ هیچ وقت دلم نمی خواست که کارت به اینجا بکشه. کاش به حرفم گوش کرده بودی و هیچ وقت تو عشق این لعنتی اسیر نمی شدی. تو چرا هیچ وقت حرف های ما رو جدی نگرفتی؟ یادت رفته پارسال ارشک به خاطر بچه دار شدن چه بلایی سرش اومد؟ البته اون از تو زرنگ تر بود و تا وقتی بچه اش چهار سالش شد اجازه نداد کسی چیزی بفهمه. ولی یادته وقتی فهمیدیم چی شد؟ باربد اینا جلوی چشمت بود ولی بازم کار خودتو کردی؟ نه به خودت رحم کردی نه به زنت؟ من پدرم در اومد تا تونستم پالمر رو برای ازدواج تو راضی کنم. همون روزی که فهمید عاشق شدی دستور مرگتو صادر کرد، ولی من جلوش وایسادم و گفتم تو مهره اصلی گروهی. من نجاتت دادم. ولی با این کارت دیگه کاری از دست من هم بر نیومد. پالمر رابطه شو به کل با ایرانی ها قطع کرد. اون دیشب برای همیشه از ایران رفت. دار و دسته اش هم تا یک ساعت دیگه همه شون می رن. منم دارم می رم. تو آخرین مهره ایرانی گروه بودی که .... خودت خودت رو سوزوندی. بیشتر از تو دلم برای زنت می سوزه که بدون اینکه چیزی بدونه داره تاوان پس می ده

­

.
به اینجا که رسید مشتی توی پیشونیش کوبید و فریاد زد:





نوع مطلب : ،
برچسب ها :

امتیاز : :: نتیجه : 4 امتیاز توسط 2 نفر مجموع امتیاز : 8
تعداد بازدید مطلب : 16



چت باکس

نام :
وب :
پیام :
4+2=:
 
(بارگزاري مجدد)
اعضای سایت
تبادل لینک هوشمند
عنوان لينك
توضيحات :
آدرس لينك
كد امنيتي

آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 35
  • کل نظرات ارسالی : 0
  • تعداد کل کاربران : 0
  • بازدید امروز : 16
  • بازدید دیروز : 0
  • بازدید هفته : 16
  • بازدید این ماه : 25
  • بازدید سال : 478
  • بازدید کل : 478
.
.
.