تبدیل به ناله
.
بی احساسی مرد
درباره وبلاگ
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز عبو را فراموش کرده ام
آرشيو وبلاگ
خبرنامه

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *

جستجو

سه شنبه 27 آذر 1397 :: 19:47

جیغ های بلند و کر کننده ام تبدیل به ناله شده بود. درست عین بچه گربه ای که تو جایی گیر افتاده باشه. یا بچه ای که توان زاری کردن نداشته باشه. مرد ایرانی از جا بلند شد و همراه مرد خارجی سریع از خونه خارج شدن و در رو بستن. باربدم کنار دیوار افتاده بود و جویی از خون سرخ کنارش جاری بود. نفسم دیگه بالا نمی آمد. انگار منم داشتم می مردم. می خواستم بمیرم. می خواستم پیش باربد برم. دیگه زندگی رو نمی خواستم. حتی بچه رو هم از یاد برده بودم. صدای تلفن سکوت رو می شکست. چرا کسی به داد ما نرسید؟ چرا خوشبختی ام نابود شد؟ حس می کردم صورتم کبود شده و دیگه قدرت نفس کشیدن ندارم. در برابر دست قدرتمند سرنوشت تسلیم شدم و چشمام رو بستم.





نوع مطلب : ،
برچسب ها :

امتیاز : :: نتیجه : امتیاز توسط نفر مجموع امتیاز :
تعداد بازدید مطلب : 18



چت باکس

نام :
وب :
پیام :
4+2=:
 
(بارگزاري مجدد)
اعضای سایت
تبادل لینک هوشمند
عنوان لينك
توضيحات :
آدرس لينك
كد امنيتي

آمار سایت
  • کل مطالب ارسالی : 35
  • کل نظرات ارسالی : 0
  • تعداد کل کاربران : 0
  • بازدید امروز : 16
  • بازدید دیروز : 0
  • بازدید هفته : 16
  • بازدید این ماه : 20
  • بازدید سال : 519
  • بازدید کل : 519
.
.
.